کسرا  کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

کسرا یعنی شاه خوب

دوران کرونا و خانه نشینی

بازی جذاب ریسمون و آسمون (پدر و پسر)

مدتی است که کسرا و باباش با هم یک بازی جالبی دارن به اسم ریسمون و اسمون . کسرا نقش ریسمون را داره و باباش نقش آسمون را بازی میکنه.هر زمان که وقتی برای این بازی پیدا کنند . دونفری اجراش میکنندوتو این بازی مدام همدیگر را با اسامی مستعار صدا میزنند این یکی از بازیهایی است که کسرا واقعا لذت میبره و برای شروع بازی نیازی به هماهنگی نداره به محض اینکه ببینه باباش وقتش را داره به اسم آسمون صداش میزنه و بازی راشروع میکنه و دوتایی با عوض کردن صداشون به اجرای نقش میپردازن من که فقط از دست کارهاشون میخندم مخصوصا کسرا که از باباش کم نمیاره و با صدای تغییر داداه جملات را عنوان میکنه و اونهم از اینکه باباش صداش را عو...
22 آبان 1391

خرید کفش و برخورد منطقی

چند روز پیش واسه خرید کفش زمستونی با کسرا به تجریش رفتیم و از اونجایی که پاساژرا به خاطر پله برقیشدوست داره به محض رسیدن به اونجا سراغ پلهبرقی رفت واجازه نداد به فروشگاه کفش ببریمش و به من میگفت دستم را نگیر تا خودم تنها برم.خلاصه با هزار دردسر و کلی خواهش اونو داخل فروشگاه آوردم من وباباش چند مدل کفش انتخاب کردیم که خودش هم با ما هم نظر شد وگفت همین مدل را میخوام .تو فروشگاه یکمبل دسته داری بود کهواسه پوشیدن کفشروی اون می نشستند . کسرا هم که بازی کرده وخستهشده بود روی مبل دسته دار نشست. یک دختر ی هم که بهش میامد ١٣الی ١٤ سالش باشه روی دسته مبلی که کسرا نشسته بود نشست که بلافاصله کسرا بهش گفت دختر خانم مگه دسته م...
17 آبان 1391

خرید کفش و برخورد منطقی

چند روز پیش واسه خرید کفش زمستونی با کسرا به  تجریش رفتیم و از اونجایی که  پاساژ را به خاطر  پله برقیش  دوست داره  به محض رسیدن به اونجا سراغ پله برقی    رفت و  اجازه نداد به فروشگاه کفش ببریمش و به من میگفت دستم را نگیر تا خودم تنها  برم. خلاصه با هزار دردسر و کلی خواهش اونو داخل فروشگاه آوردم من وباباش چند مدل کفش انتخاب کردیم که خودش هم با ما هم نظر شد وگفت همین مدل را میخوام .تو فروشگاه یک مبل دسته داری بود که واسه پوشیدن کفش روی اون می نشستند  . کسرا هم که بازی کرده وخسته شده بود روی مبل دسته دار نشست. یک دختر ...
17 آبان 1391

حمله کلاغها به یاکریم

شنبه عید غدیرخونه مامان حاجی بودیم و داشتم ناهار میخوردیم که کسرا همون موقع اسرار بهبیرون رفتن داشت که مامان میخوام برم با ایمان و محمد سجاد بازی کنمو اینها همسایهای مامان حاجیو دوستان کسراهستند هر چند هم که بهش گفتم الان بیرو ن نمیان و دارن استراحت میکنن باورشنمی شدو منو به خاطر بازی با اونها به بیرون از خونه کشوند و منهم ازش قول گرفتم که اگه نبودند دوباره به خونهبر میگردیمکه پذیرفت. از خونهبیرون رفتیم ولیایمان و سجاد نبودند. به کسرا گفتم یک دور با دوچرختبزن به خونه میریم وعصر برای بازیدوباره میایم.همینطور که جلوتر میرفتیم یک یاکریم زیبا بیرون در نشسته بود و ما به راه خودمون ادامه دادیم و موقع برگشت به خونهاز...
14 آبان 1391

حمله کلاغها به یاکریم

شنبه عید غدیرخونه مامان حاجی بودیم و داشتم ناهار میخوردیم که کسرا همون موقع  اسرار به  بیرون رفتن داشت که مامان میخوام برم با ایمان و محمد سجاد بازی کنم و اینها   همسایهای مامان حاجی و دوستان کسرا هستند هر چند هم که بهش گفتم الان بیرو ن نمیان و دارن استراحت میکنن باورش نمی شد و منو به خاطر بازی  با اونها به بیرون از خونه کشوند و منهم ازش قول گرفتم که اگه نبودند دوباره به خونه بر میگردیم که پذیرفت.   از خونه بیرون رفتیم ولی ایمان و سجاد نبودند . به کسرا گفتم یک دور با دوچرخت بزن  به  خونه میریم وعصر برای بازی دوب...
14 آبان 1391

علاقه به نقاشی

دیروز بعداز ظهر وقتی به خونه اومدم طبق معمول کسرا جون دوست داشت که ما با هم بازی کنیم و من به کسرا پیشنهاد دادم تابا هم نقاشی کنیم و خیلی وقت بود که کسرا نقاشی نکرده بود چون دفعه قبل تمام مدادشمعی هاشو شکونده بود دست و پاهاشو رنگی کرده بود . البته من ایندفعه مدادرنگی خیلی چرب واسش نخریدم تا دستاش خیلی رنگی نشه وقتی مداد شمعی های جدید را دید خیلی خوشحال شد و به سراغ نقاشی اومد. من دو تا صفحه یکی واسه خودم و یکی واسه کسرا گذاشتم و هر چی میکشیدم بهش میگفتم تو هم بکش و او هم عین نقاشی من را میکشید و من به استعدادش در نقاشی ایمان آوردم با اینکه فاصله زیادی با نقاشی هایقبلش ایجاد شده بود ولی خیلی راحت از عهده ...
10 آبان 1391

علاقه به نقاشی

دیروز  بعداز ظهر وقتی به خونه اومدم طبق معمول کسرا جون دوست داشت که ما با هم بازی کنیم و من به کسرا  پیشنهاد دادم تابا هم نقاشی کنیم و خیلی وقت بود که کسرا نقاشی نکرده بود چون دفعه قبل تمام مدادشمعی هاشو شکونده بود دست و پاهاشو رنگی کرده بود .   البته من ایندفعه مدادرنگی خیلی چرب واسش نخریدم تا دستاش خیلی رنگی نشه وقتی مداد شمعی های جدید را دید خیلی خوشحال شد و به سراغ نقاشی اومد. من دو تا صفحه یکی واسه خودم و یکی واسه کسرا گذاشتم و هر چی میکشیدم بهش میگفتم تو هم بکش و او هم عین نقاشی من را میکشید و من به استعدادش در نقاشی ایمان آوردم با اینکه فاصله زیادی با نقاشی های قبلش ...
8 آبان 1391

پسرم

پسرم روشنی نور دو چشمان منی بهترین هدیه ای از جانب یزدان منی پسرم تاج سرم ای که تویی مونس تنهایی من روح من;جان من و شادی دوران منی پسرم لحظه میلاد تو هرگز نرود از یادم غنچه نورس من;باغ گلستان منی پسرم تا که تو باشی دو جهان در نظرم فردوس است عشق دیرین من و نیمه پنهان منی پسرم شادی تو موجب آرامش دنیای من است شادمان زیست نما;جانی و جانان منی پس رم گوهر شیدا همه ایام کند شکر به درگاه خدا بودنت خواست خدا بود چو ایمان منی موضوع : ...
3 آبان 1391

کارهای روز مره کسرا

مامان حاجی از روز شنبه بعداز ظهر برای نگهداری کسرا به خونمون میادو سه شنبه بعد از ظهر هم از خونمون میره و توی اینچند روزبه کسرا خیلی خوش میگذره.کار های روزمره کسرا از این قراره بعد از بیدار شدن از خواب و دستشویی رفتن واسهصبحونه آماده می شه و بعد اون کارتون میبینه و نقاشی میکشه نزدیکهای ظهر یک میان وعده میخوره که که معمولا با میوه همراست وآغازبازیهای کسرا معمولا بعد از خوردن میان وعدست. منهم از سر کار تماسمیگیرم و کسرا هم کلی با من و همکارام که خاله ها هستن صحبت میکنه کسرا و مامان حاجی به حیاط خونه میرن کسرا چرخش را هم میبره اگه نازنین زهرا که طبقه بالای خونمون میشنن اونجا باشه دوتایی با هم بازی میکنن و در غیر اینصو...
2 آبان 1391

کارهای روز مره کسرا

مامان حاجی از روز شنبه بعداز ظهر برای نگهداری کسرا به خونمون میادو سه شنبه بعد از ظهر هم از خونمون میره و توی این چند روز به کسرا  خیلی خوش میگذره.کار های روزمره کسرا از این قراره بعد از بیدار شدن از خواب و دستشویی رفتن واسه  صبحونه آماده می شه و بعد اون کارتون میبینه و نقاشی میکشه نزدیکهای ظهر یک میان وعده میخوره که که معمولا با میوه همراست و آغاز بازیهای  کسرا معمولا بعد از خوردن میان وعدست. منهم از سر کار تماس میگیرم  و کسرا هم کلی با من و همکارام که خاله ها هستن صحبت میکنه کسرا و مامان حاجی به حیاط خونه میرن کسرا چرخش را هم میبره اگه نازنین زهرا که طبقه ...
2 آبان 1391