کسرا  کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

کسرا یعنی شاه خوب

دوران کرونا و خانه نشینی

پوشیدن شلوارک و زخمی شدن

از وقتی که هوا کمی گرمتر شده برای رفتن به بیرونرفتن از خونه و یاپارک کسرا شلوارک میپوشه چند وقت پیش شورتهای لی را آورد که بپوشه من بهش گفتم اینها را نپوش شلوارکهات بلندتره اونها را بپوش علت را هم پرسید و من گفتم چون این بلند تره اگه زمین بخوری آسیب کمتری میبینی و اونهم قبول کردو شلوارکهاش را پوشید. اول پارک چون هوا هنوز نیمه تاریک نشده بود چندتا عکس انداخت و سریعا به سمت وسایل بازی رفت من پیش اون نبودم، بعد نیم ساعت بازی کردن اونطوری که خودش میگه یک دختری از عقب هول میده و میاندازدش روی پله ها و با اینکه جنس پله ها از جنس پلاستیک فشردست ولی پا ئین زانوش را زخمی کرده بود .وقتی منو دید شروع کرد به گریه کردن و باباش...
24 ارديبهشت 1393

حرفهای خصوصی

کسرا با بچه های واحدمون خیلی جوره هر وقت بخواهیم به قصد جایی از خونه بیرون بریم میگه من نمیام مامان هم نره و بلافاصله از من میپرسه مامان تو هم میری اگه بگم آره التماس میکنه و میگه خواهش میکنم نرو و پیش من بمون ، ایندفعه به خواهش کسرا بیرون نرفتم نازنین زهرا با مامانش رفته بود مهمونی ولی امیر علی تو خونشون بود امیر علی 6 ماه از کسرا کوچکتره و لی از اونجا که پسر آرومیه کسرا خیلی دوستش داره خیلی وقتها به خونه ما میاد و با کسرا بازی میکنه دیروز که به خونمون اومده بود تا با کسرا بازی کنه توی اتاق در حال ماشین بازی بودند که امیر علی از کسرا پرسید زنت کیه ،کسرا گفت من که زن ندارم گفت مامانته دیگه،کسرا هم گفت اون که زن بابامه من هنوز زن ...
22 ارديبهشت 1393

شستن کفشها

چند روز پیش بود که با کسرا به خرید رفتیم علیرغم اینکه همیشه واسش خرید میکنیم ولی برای بیرون اومدن مخصوصا خرید  غرغر میکنه ، به فروشگاه رسیدیم و من یک جفت دمپایی واسش برداشتم و از اون خیلی خوشش اومد و کمی آروم شد . ضمنا هرچیزی که خریداری بشه سریعا اطلاع رسانی میکنه .مخصوصا همسایه های واحدمون از خرید خبر دار میشن   کسرا به شستشو و آب علاقه عجیبی داره و اگه تو حیاط بره حتما به بهونه آبیاری به گلها آب بازی  میکنه  دیروز بود که دیدم  داره کفشهاشو میشوره وقتی رسیدم تمام کفش را شسته بود   کفشها اونقدر خیس شده بود که نتونست اونو بپوشه خیلی ناراحت بود و میگفت حالا باید چکا...
21 ارديبهشت 1393

شروط کسرا برای بیرون اومدن از خونه

کسرا همیشه برای بیرون نیومدن ازخونه بهونه داره یا میگه خستم یا میگه میخوام کارتون ببینم تنها جایی که با رغبت به بیرون میاد پارکه و اگر جایی غیر پارک بخواهیم بریم واسمون شرط میذاره که اگه پارک هم میریم من با هاتون میام . هفته پیش به قصد بهشت زهرا و رفتن به آرامگاه بابا حسن آقا پدر بزرگ کسرا ازخونه بیرون زدیم وچون خرید هم داشتیم از رفتن به بهشت زهرا منصرف شدیم و به کسرا گفتیم انشالله یکبار دیگه میریم تا اینکه این جمعه زودتر از خواب بیدار شد و ماهم بهش گفتیم میخواهیم بریم بهشت زهرا که یکباره اعتراضش شروع شد و گفت من نمیام چون همش میگید میخواهیم بریم سر قبر حسن آقا ولی باز میرید خرید میکنید بهش گفتیم نه ...
14 ارديبهشت 1393

پارک لاله ها

اواسط فروردین ماه بود که به پارک لاله ها رفتیم تا عکس بگیریم ولی گلی نبودچون دیر کاشته بودند تصمیم گرفتیم   اوخر فروردین بیایم که اومدنمون به پارک تا 10 اردیبهشت طول کشید و ما موفق به دیدن لاله های پارک نشدیم.                     برای گرفتن عکس به قسمتهای دیگه پارک رفتیم و از اونجا که کسرا خان واسه بازی بیقراره با بی حوصلگی چندتایی عکس گرفت و سریع به طرف وسایل بازی رفت.   بعد از اونهم که این عکسها را گرفت سریعا به سمت وسایل بازی رفت و چند تا دوست پیدا کرد که بزرگتر از خودش بودند و با اونها بازی میکرد خیلی ...
14 ارديبهشت 1393

در خواب خدا را دیدم

در خواب خدا را دیدم. خدا پرسید: «می خواهی با من گفتگو کنی؟» در پاسخش گفتم: «اگر وقت دارید؟» خدا خندید و گفت: «وقت من بی نهایت است. در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟» پرسیدم: «چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟» خدا پاسخ داد: «اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می کنند که کودک باشند. اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند. بعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی خود را بدست آورند. اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند، بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده. اینکه آنها به گون...
19 فروردين 1393

بقیه عید دیدنی ها خونه مریم جون و مانا جون

هفته دوم عید خونه مریم جون رفتیم کسرا خیلی خوشحال بود چون هم آقای اکبری و هم مریم جونو خیلی دوست داره آقای اکبری حسابی سر به سرش میذاشت و حسابی ازش تعریف میکرد چند تا شکلات و عیدی هم در جیبش گذاشت .از اونها خداحافظی کردیم من تو ماشین گفتم حالاکه مانیسا جون خونه نیست به خونه ماناجون بریم هماهنگ کردیم و به خونه مانا جون اومدیم . طبق معمول مانا جون پسرم را سورپرایز کرد و و سیله بازی و و سکه بهش عیدی داد. بعد هم حسابی بامانا جون توی اتاق بازیکرد و سر از پا نمیشناخت . مانا جون هم حسابی باهاش بازی کردو با تمامی عروسکهاو شخصیتهای کارتونی درقالب همون عروسکها بازی کردندو حقیقتا به کسرا خیلی خوش گذشت و از اونجا که ...
18 فروردين 1393

سیزده بدر و آخرین شب تعطیلات

و اما روز سیزده بدر که به خونه مامان حاجی رفتیم قرار شد بعد ناهار به دارآباد بریم ولی طناز با فامیلها تماس گرفت و اونها گفتند ما تو پارک نیاورون هستیم به پارک اومدیم کسرا با شاهین تو وسایل بازی حسابی خوش گذروند ما هم با فامیل هاخوش گذروندیم و بعد از اتمام آش که شب هم شده بود به خونه مامان حاجی اومدیم خیلی ها پیاده برگشتند وبه خاطر مسافت نزدیک زودتر از ماشین دارها به خونه رسیده بودند.سبزه ها را بروی دیوار کوتاهی که نزدیک پارک بود گذاشتیم کسرا اصرار داشت به پارک برگریم تا سبزه ها را تو استخر پارک بیاندازیم. آخرین شب تعطیلات را به خونه مانیسا جون رفتیم کسرا واسه مانیسا جون یک عروسک خوشگل کادو کرده بود و خیل...
18 فروردين 1393

روزهای بعد سال تحویل

روز اول عید خونه دائیجون محمد و خاله جون احترام رفتیم وقتی خونه محمد بودیم بهم میگفت زودتر بریم خونه خاله جون چون میدونست که مریم جونو مانا جون اونجا هستندو میتونه باهاشون بازی کنه خیلی بهش خوش گذشت و نمیخواست از خونه خالش بیرو ن بیاد. من روز یکشنبه مریم جون را پاگشا کردم خیلی بهمون خوش گذشت مخصوصا به کسرا چون مانیسا جون اومد و یک ماشین موزیکال کادو اورد که از اون حسابی خوشش اومد جالب اینکه میترسید مانیسا ماشینش را خراب کنه زیاد با اون بازی نکرد روز سه شنبه بود که به سمنان رفتیم و خونه خاله جمیله بودیم و فردا شبخونه دایی امیر دعوت شدیم ظهر به شهمیرزاد خونه دوستانون رفتیم و تو میدونش کنار هفت سین عکس گرفتیم ...
17 فروردين 1393