ماجرای گربه کوچولو و بچه ها درپارک
دیروز با کسرا به پارک رفتیم طبق معمول کسرا روی تاب نشست و همینطور که مشغول بازی بود مانا جون دختر خالش با خاله جونش را دید که از دیدنشون بسیار خوشحال شد همینطور که توی پارک قدم می زدیم متوجه یک بچه گربه شدیم که زیر درخت پناه گرفته بود هرچی به کسرا گفتیم بیا نگاش کن جلو نمیآمد و محتاتانه برخورد میکرد مانا جون پیشی کوچولو را ناز کرد تا کسرا به پیشی نزدیکتر شه ولی کسرا همچنان دو قدم از پیشی دور تر می ایستاد و جانب احتیاط را رعایت میکرد .دختری تو پارک بود که برعکس کسرا خیلی جسورانه عمل میکرد ت...
نویسنده :
مامان دریا
9:45











