کسرا  کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

کسرا یعنی شاه خوب

دوران کرونا و خانه نشینی

دل نو شته های من برای فرزندم

      پسرم اگر نمی توا نی اقیانوس باشی،دریا باش،اگر نه رودخانه باش وگر نمی توانی رودخانه باشی نهر ی کوچک باش،اما مرداب نباش.نهری باش جاری،زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه کن چون وقتی حرکت میکنی هم زنده ا ی و هم به دیگران زندگی می دهی ، سبز ه های کنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم را نوازش می دهند و ماورای پروانه ها ی      لطیف و زیبا هستند، این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر کوچک اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رودکوچک جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست.               ...
9 اسفند 1390

دل نو شته های من برای فرزندم

پسرم اگر نمی توا نی اقیانوس باشی،دریا باش،اگر نه رودخانه باش وگر نمی توانی رودخانه باشی نهر ی کوچک باش،اما مرداب نباش.نهری باش جاری،زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه کن چون وقتی حرکت میکنی هم زندها ی و هم به دیگران زندگی می دهی ، سبزه های کنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم را نوازش می دهند و ماورای پروانه ها ی لطیف و زیبا هستند، این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر کوچک اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رودکوچک جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست. ...
9 اسفند 1390

خاطرات شیدا و کسری

سلام به دوستای خوبم امروز می خوام اولین خاطره مسافرت با کسری رو بنویسم قرار بود خاله جونشون بیان خونمون که با هم بریم مشهد وقتی از کلاس برگشتم کسری تو خونه بود وقتی رفتم تو خونه یه سلام بلند بالایی تحویلم داد که داشتم شلخ در میووردم واسه اینکه کسری رو دیر به دیر میبینیم و اون موقع خیلی کوچولو بود و فکر نمی کردم منو بشناسه ولی به جای اینکه غریبی کنه خودشو انداخت تو بغلم و با هم رفتیم تو اتاق .عکس ماشینو نشون می داد و می گفت بابا یعنی بابا منم ماشین داره ما که تا حالا حرف زدنشو ندیده بودیم کلی غش و ضعف کردیم فردا صبحش رفتیم مشهد تو قطار که بودیم می رفت یه جای بلند می ایستاد و می گفت دست دست همه رو مجبور می کرد دست بزنن و از خوشحالی ...
4 اسفند 1390

خاطرات شیدا و کسری

سلام به دوستای خوبم امروز می خوام اولین خاطره مسافرت با کسری رو بنویسم قرار بود خاله جونشون بیان خونمون که با هم بریم مشهد وقتی از کلاس برگشتم کسری تو خونه بود وقتی رفتم تو خونه یه سلام بلند بالایی تحویلم داد که داشتم شلخ در میووردم واسه اینکه کسری رو دیر به دیر میبینیم و اون موقع خیلی کوچولو بود و فکر نمی کردم منو بشناسه ولی به جای اینکه غریبی کنه خودشو انداخت تو بغلم و با هم رفتیم تو اتاق .عکس ماشینو نشون می داد و می گفت بابا یعنی بابا منم ماشین داره ما که تا حالا حرف زدنشو ندیده بودیم کلی غش و ضعف کردیم فردا صبحش رفتیم مشهد تو قطار که بودیم می رفت یه جای بلند می ایستاد و می گفت دست دست همه رو مجبور می کرد دست بزنن و از خوشحالی ج...
4 اسفند 1390

شعر نو

شعری برای پسرم       پسرم ، برگ گلم غنچه ی خوش رنگ دلم دست خود را حلقه کن بر گردنم خنده زن بر چشمهای خسته ام عشق تو آواز صبح زندگی ست مهر تو آغاز لطف و بندگی ست سر گذار بر شانه های مادرت بوسه زن بر گونه های زرد من خانه ام سبز از صدای شاد توست مادرت مست از نوازش های توست اشک های سرد خود را پاک کن گرمی قلب مرا با جان خود دمساز کن گوش بسپار به لا لای حزین مادرت خوش بخواب دیده من تا سحر، فانوس گرم و روشن است   ...
3 اسفند 1390

شعر نو

شعری برای پسرم پسرم ، برگ گلم غنچه ی خوش رنگ دلم دست خود را حلقه کن بر گردنم خنده زن بر چشمهای خسته ام عشق تو آواز صبح زندگی ست مهر تو آغاز لطف و بندگی ست سر گذار بر شانه های مادرت بوسه زن بر گونه های زرد من خانه ام سبز از صدای شاد توست مادرت مست از نوازش های توست اشک های سرد خود را پاک کن گرمی قلب مرا با جان خود دمساز کن گوش بسپار به لا لای حزین مادرت خوش بخواب دیده من تا سحر، فانوس گرم و روشن است ...
3 اسفند 1390

کارتون مورد علاقه کسری : تام و جری

کسرا جون اونقدر کارتو ن تام و جری را  دوست داری که هر چی  بیبنی باز هم تکرار میخوای  یکروز که رفتیم به شهر کتاب من واست یکسری کتاب می می نی و کتاب شعر کودکان خریدم که خیلی هم به این کتابها توجه نشون ندادی ولی وقتی پوستر تام و جری را دیدی   نمیدونستی از خوشحالی چیکار کنی و از من خواستی تا اونو واست بخرم.     من هم این کارتونو خیلی دوست دارم ...
1 اسفند 1390

کارتون مورد علاقه کسری : تام و جری

کسرا جون اونقدرکارتون تام و جری را دوست داری که هر چی بیبنی باز هم تکرار میخوای یکروز که رفتیم به شهر کتاب من واست یکسری کتاب می می نی و کتاب شعر کودکان خریدم که خیلی هم به این کتابها توجه نشون ندادی ولی وقتی پوستر تام و جری را دیدی نمیدونستی از خوشحالی چیکار کنی و از من خواستی تا اونو واست بخرم. من هم این کارتونو خیلی دوست دارم ...
1 اسفند 1390

پروژه کوتاه کردن مو و سلمونی آقا کسرا توسط خودش

هروز که میگذره با بزرگ شدن کسرا جون تاری به فر موهاش  اضافه میشه و معضل شستن  مو  در حمام ادامه داره و بعدش هم شونه کردن پس از استحمام که همیشه با اعتراض  گل پسر مواجه هستیم .  ار اونجایی که بابای  کسرا به آرایش مو وارده و عید پارسال موهاشوکوتاه کرده بود تصمیم گرفتیم موهای کسرا جون توسط بابا کوتاه بشه و برای اینکه دستگاه را ببینه و ترسش بریزه  اصلاح مو را به دست خودش دادیم تا خودش موهاشو کوتاه کنه چند باری هم بابا شونه دستگاه را به سر من  و خودش کشید و گفت ببین که من و مامان هم موهامونو کوتاه میکنیم.  خلاصه بعد از گرفتن دستگاه و بازی کردن آخرش هم زی...
29 بهمن 1390