کسرا  کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

کسرا یعنی شاه خوب

دوران کرونا و خانه نشینی

شیطنت های کسرا جون داخل ویترین فروشگاه

دیروز بعد از ظهر ما واسه خرید رفتیم مرکز خرید گلستان ،یه فروشگاه سیسمونی هم بود که وسایل بازیش از پشت ویترین پیدا بود کسرا جون همش در حال نگاه کردن بود که ناگهان دیدم نیست وقتی من پیداش کردم دیدم رفته داخل فروشگاه و داره به اسباب بازیها دست میزنه جالب اینکه صاحبان فروشگاه فقط نگاهش میکردن و می خندیدن هر چند من منعش میکردم ولی به کار خودش ادامه میداد بعدش هم یه بلوز خیلی خوشگل و دو تا کتاب واسش خریدیم ...
14 اسفند 1390

خونه تکونی و حضور همیشگی آقا کسرا در کارهای خونه

این روزها همه حال و هوای خونه تکونی دارند و ما هم کم کم کاراهمون داره تموم میشه دیروز که من به خونه رفتم بابای کسرا پرده حال پذیرایی را نصب کرده بود و از گل پسرم خیلی رازی بود چون به باباش کمک داده بودو هنوز هم داشت به نظافت ادامه میداد .  انگار به پسرم کنترات داده بودند که باید خونه تمیز کنه هرچی بهش می گفتم آقا کسرا شما زحمت نکشین خونه تمیزه خسته میشی اصلا توجه نمی کرد البته از اینکه پسرم اینقدر کاریه خیلی لذت میبرم  وقتی هم که مهمونی وارد خونه میشه سریع پذیرایی میکنه وقتی هم که مهمونها میرن تو جمع کردن وسایل بهم کمک میده. ...
14 اسفند 1390

خونه تکونی و حضور همیشگی آقا کسرا در کارهای خونه

این روزها همه حال و هوای خونه تکونی دارند و ما هم کم کم کاراهمون داره تموم میشه دیروز که من به خونه رفتم بابای کسرا پرده حال پذیرایی را نصب کرده بود و از گل پسرم خیلی رازی بود چون به باباش کمک داده بودوهنوز هم داشت به نظافت ادامه میداد. انگار به پسرم کنترات داده بودندکه باید خونه تمیز کنه هرچی بهش می گفتمآقا کسرا شما زحمت نکشین خونه تمیزه خسته میشی اصلا توجه نمی کرد البتهاز اینکه پسرم اینقدر کاریه خیلی لذت میبرم وقتی هم که مهمونی وارد خونه میشه سریع پذیرایی میکنه وقتی هم که مهمونهامیرن تو جمع کردن وسایل بهم کمک میده. ...
14 اسفند 1390

اندر حکایت دیشب کسرا خوان

  کسرا جون دیروز به مامان تو خونه تکونی خیلی کمک کردی و رفتی تو کمد نشستی تا من نتونم بقیه کمد  لباسامو  مرتب کنم ولی با همه این وجود تحمل کردم و کارم را رها کردم تا باهات بازی کنم  خیلی خوشحال شدی که من اومدم توی حال تا دنبالت کنم اخه این بازی را خیلی دوست داری وقتی موقع خوابت میشه باید حتما واست قصه تعریف کنم قبل از خواب بابا کلمه آقا اجازه را چند بار به شوخی واست تکرار کرد وقتی هم که موقع خوابت شد من بهت گفتم قصه واست تعریف کنم  گفتی آره من هم گفتم یه توپلی بود یه کپلی و بلافاصله گفتی آقا اجازه و زدی زیر خنده من هم از  حرفی که به موقع میگفتی &n...
13 اسفند 1390

اندر حکایت دیشب کسرا خوان

کسرا جون دیروز به مامان تو خونه تکونی خیلی کمک کردی و رفتی تو کمد نشستی تا من نتونم بقیه کمد لباسامو مرتب کنم ولی با همه این وجود تحمل کردم و کارم را رها کردم تا باهات بازی کنم خیلی خوشحال شدی که من اومدم توی حال تا دنبالت کنم اخه این بازی را خیلی دوست داری وقتی موقع خوابت میشه باید حتما واست قصه تعریف کنم قبل از خواب بابا کلمه آقا اجازهرا چند بار به شوخی واست تکرار کردوقتی هم که موقع خوابت شد منبهت گفتم قصه واست تعریف کنم گفتیآرهمن هم گفتم یه توپلی بود یه کپلی و بلافاصله گفتی آقا اجازه و زدی زیر خنده من هم از حرفی که به موقع میگفتی میخندیدمو هر بار که میخواستم داستان را شروع کنم دوباره آقا اجازه را تکرار م...
13 اسفند 1390

شعر برای پسرم

نازنینم پسرم عکس پرخنده دوران طفولیت تو روی در روی من است دل او سوی خداست چشم او سوی من است خنده ات می بردم در دل دوران قدیم که جوان بودم وشاد شاید این خنده تو  خنده بر روشنی موی من است آری ای نور دلم موی شبرنگ قدیمم امروز موی همرنگ پر قوی من است        ...
13 اسفند 1390

شعر برای پسرم

نازنینم پسرم عکس پرخنده دوران طفولیت تو روی در روی من است دل او سوی خداست چشم او سوی من است خنده ات می بردم در دل دوران قدیم که جوان بودم وشاد شاید این خنده تو خنده بر روشنی موی من است آری ای نور دلم موی شبرنگ قدیمم امروز موی همرنگ پر قوی من است ...
13 اسفند 1390

شعر برای پسرم

پسرم آگه باش هر کسی فصل زمستان و بهاری دارد آدمی زاده به هر دوره شکاری دارد گر که نیروی جوانی نبود درتن من ای زمان آهوی شعر در کمند من و نیروی من است توندانی که چه گل ها بدمد از قلمم روح گلزار جهان گوشه ی مشکوی من است بازهم خنده بزن که گل خنده تو در زمستان امید در غم تنهایی یا به هر مرحله داروی من است تو که فرزند منی ،شعر خداوند منی نگاه عاطفه خیزو لب پر خنده ی تو چشمه ی عشق من و مرغ سخنگوی من است.       ...
13 اسفند 1390

شعر برای پسرم

پسرم آگه باش هر کسی فصل زمستان و بهاری دارد آدمی زاده به هر دوره شکاری دارد گر که نیروی جوانی نبود درتن من ای زمان آهوی شعر در کمند من و نیروی من است توندانی که چه گل ها بدمد از قلمم روح گلزار جهان گوشه یمشکوی من است بازهم خنده بزن که گل خنده تو در زمستان امید در غم تنهایی یا بههر مرحله داروی من است تو که فرزند منی ،شعر خداوند منی نگاه عاطفه خیزو لب پر خنده ی تو چشمه ی عشق من و مرغ سخنگوی من است. ...
13 اسفند 1390