شب به دنبال کسرا گشتن
پنجشنبه بعد از ظهر بود که واسه خرید به هایپر استار رفتیم و خیلی دیروقت به خونه رسیدیم کسرا تا رسیدن به خونه نیم ساعتی تو ماشین خوابی کرد و زمانیکه از ماشین پیاده شد سر حال بود به همین خاطر بعد شام خوردن رفت تو ی اتاق و مشغول بازی روی تختمون شد بابای کسرا هم تو اتاق خوابیده بود و هرچی به کسرا میگفت چراغ را خاموش کن بخواب گوش نمیداد منهم که با چراغ روشن خوابم نمیبره ترجیح دادم که روی تخت کسرا دراز بکشم و چون خیلی خسته بودم زود خوابم برد ساعت یازده و نیم شب بود که از خواب پریدم دیدم همه چراغها خاموشه با موبایلم نور انداختم ببینم کسرا کجاست دیدیم تو اتاق نیست همه جا را نگاه کردم حتی توی حمام و...
نویسنده :
مامان دریا
9:45










