کسرا  کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

کسرا یعنی شاه خوب

دوران کرونا و خانه نشینی

نقاشیهای در و دیوار

      کسرا به نقاشی علاقه زیادی داره و از زمانیکه تونست مداد یا خودکار   دستش بگیره  از من میخواست که واسش نقاشی بکشم وهم خودش شروع به خط کشیدن و به اصطلاح نقاشی کرد الان هم توی ذهنش هر چی هست  بصورت دایره و خطوط در هم نقاشی میکنه هر بار که میگم چی کشیدی بهم توضیح میده بعد از مدتی علاقمند شد که همون خطوط را روی درو دیوار بکشه منو باباش خیلی باهاش صحبت کردیم که فقط روی کاغذ نقاشی کنه،وقتی دیدیم انقدر به نقاشی روی دیوار علاقه داره واسش کاغذهای بزرگ چسبوندم و اونهم بعد از چند دقیقیه پاره کرد و دوباره روی دیوار نفاشی کشید چند روز پیش  ...
16 فروردين 1391

نقاشیهای در و دیوار

کسرا به نقاشی علاقه زیادی داره و از زمانیکه تونست مداد یا خودکار دستش بگیره از من میخواست که واسش نقاشی بکشم وهم خودش شروع به خطکشیدنو به اصطلاح نقاشی کرد الان هم توی ذهنش هر چی هست بصورت دایره و خطوط در هم نقاشی میکنه هر بار که میگم چی کشیدیبهم توضیح میده بعد از مدتی علاقمند شد که همون خطوط را روی درو دیوار بکشه منو باباش خیلی باهاش صحبت کردیم که فقط روی کاغذ نقاشی کنه،وقتی دیدیم انقدر به نقاشی روی دیوار علاقه داره واسش کاغذهای بزرگ چسبوندم و اونهم بعد از چند دقیقیه پاره کرد و دوباره روی دیوار نفاشی کشید چند روز پیش روی در یخچال فریزر و گاز و لباسشویی را با خودکار خط خطی کرده بود.وقتی باباش...
16 فروردين 1391

مسافرت ما به سمنان در عید

روز هفتم عید بود که ما به سمنان سفر کردیم. روز دوشنبه خونه خاله جون رسیدیم   همشون از اومدنمون خیلی خوشحال شدند.به کسرا هم خیلی خوش گذشت و هر وقت میخواستیم از خونه خاله جایی بریم باید شیدا همراهمون میآمد چون  فهمیده بود که اگه شیدا باهامون بیاد دوباره به همون خونه برمیگردیم بااینکه سروش و ساحل نبودند ولی با آرین پسر داییش خیلی خوش گذروند روز آخر که ما میخواستیم  به تهران برگردیم مانا جون عشق کسرا به سمنان اومدو ما بعد از ظهر باید به طرف تهران   حرکت می کردیم   با وجود مانا باز هم پسرم راضی به اومدن نمی شد و باباش با گفتن اینکه میخواهیم بریم پیش آرین ،راضی به لباس پوشیدن شد. وقتی او...
14 فروردين 1391

مسافرت ما به سمنان در عید

روز هفتم عید بود که ما به سمنان سفر کردیم. روز دوشنبه خونه خاله جون رسیدیم همشون از اومدنمون خیلی خوشحال شدند.به کسرا هم خیلی خوش گذشت و هر وقت میخواستیم از خونه خاله جایی بریم باید شیدا همراهمون میآمد چون فهمیده بود که اگه شیدا باهامون بیاد دوباره به همون خونه برمیگردیم بااینکه سروش و ساحل نبودند ولی با آرین پسر داییش خیلی خوش گذروند روز آخر که ما میخواستیم به تهران برگردیم مانا جون عشق کسرا به سمنان اومدو ما بعد از ظهر باید به طرف تهران حرکت می کردیم با وجود مانا باز هم پسرم راضی به اومدن نمی شد و باباش با گفتن اینکه میخواهیم بریم پیش آرین ،راضی به لباس پوشیدن شد. وقتی اومدیم تو ماشین خوابش برد ،وقتی دم در ...
14 فروردين 1391

عید دیدنی های کسرا در کرج

روز دوازدهم عید ما برای عید دیدینی خونه خاله جو ن پروین رفتیم . کسرا هم تو ماشین از من میخواست که قصه الهه و احسان و بگم و به یاد خاطرات قبلش با احسان خیلی شاد میشد وقتی به خونشون رسیدیم کسرا خیلی خوشحال شد و سر از پا نمیشناخت همش در پی شیطنت و گشت و گذار در خونه به سر میبرد و کلی با احسان خوشگذرونی کرد و تا بعد از ظهر اونجا موندیم و به خونه داییجون مصطفی اومدیم اونجا هم با پوریا بازی میکرد و پوریا جون هم یک تفنگ آبی بهش داد که خیلی خوشحال شد .از کرج به تهران اومدیم و شب را به خونه عمو پرویز عموی بابای کسرا رفتیم عکس در ادامه مطلب کسرا تو ماشین در راه کرج ...
14 فروردين 1391

خاطرات سیزده بدر

روز سیزده بدر به خونه مامان حاجی رفتیم عمه و بچه هاش و عموهای کسرا هم اونجا بودند ناهارمون که خوردیم مامان حاجی آش پخت تا برای سیزده بدر بیرو ن بریم ا لبته چون از قبل با بقیه فامیل هماهنگی شده بود به سر قرار رفتیم خیلی بهمون خوش گذشت مخصوصا که یک دوره دیگه همه فامیلها رادیدیم و کسرا توی پارک خیلی بازی کردوبه هممون خوش گذشت و با هزار طرفند از کسرا خان رضایت گرفتیم تا از پارک به خونه عمش بریم .اونجا هم کلی با طناز و کامپیوتر بازی کرد بعد از خوردن آش به خونمون برگشتیم اصلا دوست نداشت توی خونه بیاد . واسش شیرآب راباز کردم و گفتم توپت را بشور از اونجایی که عاشق آب بازیه خیلی کیف کرد و به اومدن توی خونه راضی ش...
14 فروردين 1391

خاطرات سیزده بدر

روز سیزده بدر به خونه مامان حاجی رفتیم عمه و بچه هاش و عموهای کسرا هم اونجا بودند ناهارمون که خوردیم مامان حاجی آش پخت تا برای سیزده بدر  بیرو ن بریم ا لبته چون از قبل با بقیه فامیل هماهنگی شده بود به سر قرار رفتیم خیلی بهمون خوش گذشت مخصوصا که یک دوره دیگه همه فامیلها رادیدیم و کسرا توی پارک خیلی بازی کردوبه هممون خوش گذشت و با هزار طرفند از  کسرا  خان رضایت گرفتیم تا از پارک به خونه عمش بریم .اونجا هم کلی با طناز و کامپیوتر بازی   کرد بعد از خوردن آش به خونمون برگشتیم اصلا دوست نداشت توی خونه بیاد . واسش شیرآب  راباز کردم و گفتم توپت را بشور   از اونجایی که عاشق آب باز...
13 فروردين 1391