شعری برای پسر عزیزم
از وقتی که تو شاعر چشمهایم شده ای دنیا را دیوان شعر می بینم... از قندان حرف هایت که بگذریم ، عسل چشم هایت بدجور شیرین زبانی می کند... حتی نمک نگاهت می شود شهد و نوش جان دلم می شود ! تو مثل ماه سکوتت هم هزار حرف شیرین دارد و من با این حرف ها انقدر حواس پرت شده ام ، که هی زمین می خورم و سرم به این سنگ های نشسته در راهم می خورد ! هرچند خیالی نیست من این سر به سنگ خوردن ها را عجیب دوست دارم ! می بینی؟...دارم هنوز هم از همان هذیان های قدیمی می گویم راستی دستی به موهای خورشید بکش شاید دست از سر این آفتابگردان های خواب آلود بردارد ! دنیا را جور دیگری با تو می بین...
نویسنده :
مامان دریا
14:44









