کسرا  کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

کسرا یعنی شاه خوب

دوران کرونا و خانه نشینی

خاک بازی و گل بازی

دیروز قرار بود زودتر به پارک فرمانیه بریم تا مامان حاجی را به خونمون بیاریم . چند روز پیش کسرا با مامان حاجی به این پارک اومده بود و با بچه ها خاک بازی و گل بازی کرده بود و خیلی بهش خوش گذشته بود،قرار شد دفعه بعد که به این پارک میایم بیلش را هم بیاره تا بیشتر بتونه بازی کنه وقتی گفتیم داریم میریم دنبال مامان حاجی،گفت مامان بیلم را میارم و فهمیدم که چقدر برای رفتن به این پارک به خاطر خاک بازی ذوق داره دیشب تا دیر وقت توی پارک موندیم و هر بار که مگفتیم دیگه بریم خونه مامان حاجی میگفت نه خونه مامان حاجی نریم محمد پسر عمه کسرا هم که با ما بود خسته شد ولی بچه ها توی پارک خسته نمیشن بعد اینکه باکل وس...
2 خرداد 1391

قرارملاقات در پارک

مانا جون بیشتر وقتها برای پیاده روی به  سمت خونمون میاد ، چون خونه دوستش  به  ما نزدیکه و میتونیم همدیگرو تو پارکهای اطراف خونمون ببینیم و باهم باشیم دیروز هم از خونه قرار داشتیم به پارک لطیفی روبروی ساختمان پزشکان بریم . مانا جون و دوستش هم اونجا منتظرمون بودن و کسرا از دیدنشون خیلی خوشحال شد. تا شب تو پارک بودیم و مانا جون از حالتهای مختلف کسرا در حال بازی  عکس گرفت.    کسرا دوستهای جدید پیدا کرد و با اونها بازی میکرد و ما از دور مراقبش بودیم . بقیه عکس ها در ادامه مطلب  توی این عکس داره از روبرو   شیر آبخوری را نگاه میکنه که خودشو به آب برسونه ...
1 خرداد 1391

قرارملاقات در پارک

مانا جون بیشتر وقتها برای پیاده روی به سمت خونمون میاد ، چون خونه دوستش به ما نزدیکه و میتونیم همدیگرو تو پارکهای اطراف خونمون ببینیم و باهم باشیم دیروز هم از خونه قرار داشتیم به پارک لطیفی روبروی ساختمان پزشکان بریم . مانا جون و دوستش هم اونجا منتظرمون بودن و کسرا از دیدنشون خیلی خوشحال شد. تا شب تو پارک بودیم و مانا جون از حالتهای مختلف کسرا در حال بازی عکس گرفت. کسرا دوستهای جدید پیدا کرد و با اونها بازی میکرد و ما از دور مراقبش بودیم . بقیه عکس ها در ادامه مطلب توی این عکس داره از روبرو شیر آبخوری را نگاه میکنه که خودشو به آب برسونه وبه بهونه اینکه میخوام برم دستهامو بشورم خودش را به ...
1 خرداد 1391

اسباب بازیهای پیچ کردنی

ا ین دوچرخه را چند روز پیش واسه کسرا خریدیم  که تمامی قطعاتش به هم وصل میشن   دوتا آچار  و ابزار کار برای شل و سفت کردن پیچ و مهره ها داره.    کسرا خیلی از این وسیله استقبال کرد و همش میگفت خودم میخوام اینکار را انجام بدم   و هر جا میریم این دوچرخه را با خودش میاره شما هم اگه فوایدش را بدونین حتما میخرین.    فواید اسباب بازی های پیچ کردنی * تقویت و پرورش مهارتهای حرکتی. * تقویت و پروش حرکات ظریف. * رشد قدرت تشخیص اندازه ها در کودک. * هماهنگی و تقویت عضلات چشم و دست. * پروش مفهوم انطباق یک به یک اشیا. * پروش حس بساوایی. * پروش ...
31 ارديبهشت 1391

اسباب بازیهای پیچ کردنی

ا ین دوچرخه را چند روز پیش واسه کسرا خریدیم که تمامی قطعاتش به هم وصل میشن دوتا آچار و ابزار کار برای شل و سفت کردن پیچ و مهره ها داره. کسرا خیلی از این وسیله استقبال کرد و همش میگفت خودم میخوام اینکار را انجام بدم و هر جا میریم این دوچرخه را با خودش میاره شما هم اگه فوایدش را بدونین حتما میخرین. فواید اسباب بازی های پیچ کردنی * تقویت و پرورش مهارتهای حرکتی. * تقویت و پروش حرکات ظریف. * رشد قدرت تشخیص اندازه ها در کودک. * هماهنگی و تقویت عضلات چشم و دست. * پروش مفهوم انطباق یک به یک اشیا. * پروش حس بساوایی. * پروش قدرت ادراک به وسیله چشم. * احساس رضایت از پیچ کردن یک مهره و ا...
31 ارديبهشت 1391

ادامه روزهای رنگی و تجربیات کسرا

روز پنجشنبه قراربود امیر علی بیاد پیش کسرا و توی خونه با هم بازی کنن به محض اینکه چشم کسرا از خواب وا شد امیر علی را صدا زد و اونهم اومد خونمون و با هم بازی کردن خیلی با هم جورند تا ظهر با هم بودند هر وقت هم که امیر علی به در ورودی نزدیک میشد جیغ کسرا بالا میرفت که نرو خونتون پیش من بمون و باهم چندین بار به حیاط رفتند تا اینکه خواهرش اومد و امیر علی را صدا کرد، اونهم به خونشون رفت . با هزار ترفند آقا کسرا را ساکت کردیم بعد ناهار استراحت کرد وقتی از خواب بعد از ظهر  بیدار شد اونو به فروشگاه و پارک بردیم توفروشگاه واسش یک دوچرخه اسباب بازی و دوتا کتاب حسنی خریدیم و بعد  به پارک رفتی...
31 ارديبهشت 1391

ادامه روزهای رنگی و تجربیات کسرا

روز پنجشنبه قراربود امیر علی بیاد پیش کسرا و توی خونه با هم بازی کنن به محض اینکه چشم کسرا از خواب وا شد امیر علی را صدا زد و اونهم اومد خونمون و با هم بازی کردن خیلی با هم جورند تا ظهر با هم بودند هر وقت هم که امیر علی به در ورودی نزدیک میشد جیغ کسرا بالا میرفت که نرو خونتون پیش من بمون و باهم چندین بار به حیاط رفتند تا اینکه خواهرش اومد و امیر علی را صدا کرد، اونهم به خونشون رفت . با هزار ترفند آقا کسرا را ساکت کردیم بعد ناهار استراحت کرد وقتی از خواب بعد از ظهر بیدار شد اونو به فروشگاه و پارک بردیم توفروشگاه واسش یک دوچرخه اسباب بازی و دوتا کتاب حسنی خریدیم و بعد به پارک رفتیم که خیلی بهش خوش گ...
31 ارديبهشت 1391

روز های رنگی و تجربیات کسرا

چهارشنبه به خونه رفتم کسرا خواب بود و منهم رفتم و استراحت کردم بابا ی کسرا مامان حاجیو به خونشون برد و منو کسرا تو خونه موندیم وقتی کسرا بیدار شد ، طبق معمول بهونه حیاط و بیرون را گرفت منهم آماده شدم و اونو به حیاط بردم و یک توپ هم بهش دادم تا بازی کنه ، البته تا آب و شلنگ هست خیلی با توپ کاری نداره و خودش را با آب دادن به گلها مشغول میکنه ، که چند باری هم باید لباس های خیسش عوض بشه. وقتی داشتم عکس می انداختم با تعجب دیدیم که یک گلبرگ را روی دستش گذاشت و چند بار دستش را محکم به گلبرگ میزد انگار میخواست اونو بترکونه نمی دونم این کار را از کی یاد گرفته ولی در حین اینکه دوست نداشتم اینکار را تکرار کنه...
30 ارديبهشت 1391

کسرا کچل می شود

د یروزکه از سر کار به خونه رفتم دیدم کسرا به استقبالم نیومد فهمیدم خوابیده تو اتاقش رفتم دیدم روسری سرشه ، باباش گفت که حمام کرده ،یک کمی بالای  سرش نشستم تا بیدار شه وقتی بیشترنگاش کردم دیدم انگار مو نداره شوکه شده بودم چون باباش از ته موهای کسرا را زده بود . علتش هم این بود که موهاش فر ه و برای شونه کردن و شستشو اذیت می شد.   ا ز اونجا یکه سر ش را مدام تکون میداده واجازه کوتاه کردن نمیداده باباش مجبور میشه  تا از ته موهاشو را با ماشین اصلاح کنه ، وفتی بیدار شد و منو دید گفت مامان موهام   نیست . من با  اینکه خیلی ناراحت بودم خودمو خوشحال نشون دادم و بهش گفت...
30 ارديبهشت 1391