کسرا  کسرا ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

کسرا یعنی شاه خوب

دوران کرونا و خانه نشینی

کسرا کچل می شود

د یروزکه از سر کار به خونه رفتم دیدم کسرا به استقبالم نیومد فهمیدم خوابیده تو اتاقش رفتم دیدم روسری سرشه ، باباش گفت که حمام کرده ،یک کمی بالای سرش نشستم تا بیدار شه وقتی بیشترنگاش کردم دیدم انگار مو نداره شوکه شده بودم چون باباش از ته موهای کسرا را زده بود . علتش هم این بود که موهاش فر ه و برای شونه کردن و شستشو اذیت می شد. ا ز اونجا یکه سر ش را مدام تکون میداده واجازه کوتاه کردن نمیداده باباش مجبور میشه تا از ته موهاشو را با ماشین اصلاح کنه ، وفتی بیدار شد و منو دید گفت مامان موهام نیست . من با اینکه خیلی ناراحت بودم خودمو خوشحال نشون دادم و بهش گفتم چه خوشگل شدی و دیگه تو حمام و...
30 ارديبهشت 1391

روز های رنگی و تجربیات کسرا

چهارشنبه به خونه رفتم کسرا خواب بود و منهم رفتم و استراحت کردم بابا ی کسرا مامان حاجیو به خونشون برد و منو کسرا تو خونه موندیم وقتی کسرا بیدار شد ، طبق معمول بهونه حیاط و بیرون را گرفت منهم آماده شدم و اونو به حیاط بردم و یک توپ هم بهش دادم تا بازی کنه ، البته تا آب و شلنگ هست خیلی با توپ کاری نداره و خودش را با آب دادن به گلها مشغول میکنه ، که چند باری هم باید لباس های خیسش عوض بشه.   وقتی داشتم عکس می انداختم با تعجب دیدیم که یک گلبرگ را روی دستش گذاشت و چند بار دستش را محکم به گلبرگ میزد انگار میخواست اونو  بترکونه نمی دونم این کار  را از کی یاد گرفته ولی در حین اینکه دوست ...
27 ارديبهشت 1391

گرایش کسرا جهت دوست یابی

روز جمعه با کسرا به یک پارک خیلی با صفا رفتیم . این پارک به سمت جاده لشکرک    واقع  در شهرک شهید محلاتیه ،  به خا طر قرار گرفتن در ارتفاع ، هوای بسیار عالی داره چون قبلا باغ بوده و حالا به پارک تبدیل شده و سایل بازیش هم با پارک های دیگه متفاوته برای یکبار هم که شده حتما از این پارک دیدن کنید به رفتنش می ارزه.  کسرا حسابی واسه خودش دوست پیدا کرده بود و از اونها نمیخواست جدا شه و همش دنبال بچه ها میدویدو بازی میکرد من هم از پارک و بازی بچه ها که با شادی همراه بود عکس انداختم     بقیه عکسها در ادامه مطلب اینهم بازی فکریه که خیل...
24 ارديبهشت 1391

گرایش کسرا جهت دوست یابی

روز جمعه با کسرا به یک پارک خیلی با صفا رفتیم . این پارک به سمت جاده لشکرک واقع در شهرک شهید محلاتیه ، به خا طر قرار گرفتن در ارتفاع ، هوای بسیار عالی داره چون قبلا باغ بوده و حالا به پارک تبدیل شده و سایل بازیش هم با پارک های دیگه متفاوته برای یکبار هم که شده حتما از این پارک دیدن کنید به رفتنش می ارزه. کسرا حسابی واسه خودش دوست پیدا کرده بود و از اونها نمیخواست جدا شه و همش دنبال بچه ها میدویدو بازی میکرد من هم از پارک و بازی بچه ها که با شادی همراه بود عکس انداختم بقیه عکسها در ادامه مطلب اینهم بازی فکریه که خیلی جالب بود و توجه بچه ها را جلب میکرد ...
24 ارديبهشت 1391

شعر بهاری برای کودکان

خبر خبر خبردار   گل آمده به بازار              یکی دو تا نه ده تا نه ده نه صد چه بسیار به برف و سرما گفته برو خدا نگهدار             خبر خبر شبانه درخت زده جوانه دوباره بر سرش بست شکوفه دانه دانه         بروی شاخه ای ساخت پرستو آشیانه  خبر خبر خبرهاست میان باغ غوغاست          کدام را بگویم که هرچه هست زیباست ...
24 ارديبهشت 1391

شعر بهاری برای کودکان

خبر خبر خبردار گل آمده به بازار یکی دو تا نه ده تا نه ده نه صد چه بسیار به برف و سرما گفته برو خدا نگهدار خبر خبر شبانه درخت زده جوانه دوباره بر سرش بست شکوفه دانه دانه بروی شاخه ای ساخت پرستو آشیانه خبر خبر خبرهاست میان باغ غوغاست کدام را بگویم که هرچه هست زیباست ...
24 ارديبهشت 1391

خاطره ای از روز مادر

روز مادر به تمامی مادران چه اونهایی که در قید حیاطند و چه اونهایی که از این دنیا رفتند مبارک، مادر خوبم روزت مبارک و روحت شاد باد. به مناسبت روز مادر یک جفت کفش  واسه مامان حاجی گرفتیم و کادو کردیم . دیشب که مامان حاجی به خونمون اومد به کسرا گفتیم این جعبه را به مامان جون بده   و بهش بگو مامان جون روزت مبارک ،گفت باشه و جعبه کفش را از من گرفت و به من گفت خودم باز میکنم وقتی کفش را از درون جعبه بیرون آورد به مامان جون داد و گفت مامان جون تولدت مبارک و ما همگی خندیدم. ...
23 ارديبهشت 1391

خاطره ای از روز مادر

روز مادر به تمامی مادران چه اونهایی که در قید حیاطند و چه اونهایی که از این دنیا رفتند مبارک، مادر خوبم روزت مبارک و روحت شاد باد. به مناسبت روز مادر یک جفت کفش واسه مامان حاجی گرفتیم و کادو کردیم . دیشب که مامان حاجی به خونمون اومد به کسرا گفتیم این جعبه را به مامان جون بده و بهش بگو مامان جون روزت مبارک ،گفت باشه و جعبه کفش را از من گرفت و به من گفت خودم باز میکنم وقتی کفش را از درون جعبه بیرون آورد به مامان جون داد و گفت مامان جون تولدت مبارک و ما همگی خندیدم. ...
23 ارديبهشت 1391

فرو رفتن خار به دست پسرم

یکروز که برای بیرون رفتن از خونه آماده شدیم کسرا زودتر از ما به حیاط رفت. منهم پشت سرش رفتم که خیابون نره ولی دیدم دوست داره به گلها دست بزنه بهش گفتم به گلها دست نزن چون خارش تو دستت میره ولی از اونجا که بچه ها همه چیزو خودشون میخوان تجربه کنن به حرفم گوش نداد و کف دستش خراشیده شد من از این صحنه عکس گرفتم و امیدوارم  که دیگه هیچوقت خار تو دستش نره. بقیه عکسهای گل و خار در ادامه مطلب   ...
23 ارديبهشت 1391