کسرا  کسرا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

کسرا یعنی شاه خوب

دوران کرونا و خانه نشینی

مهمونی و ماجرا های دندنپزشکی

جمعه 21 آبان ماه بود که خاله پروین همه ما را به صرف ناهار تو رستورانی که پائین خونشون بود دعوت کرد کسرا هفته پیشش به دندونپزشکی رفته بود و وسایل دندونپزشکی را تو ذهنش تصور کرده و روی کاغذ پیاده کرده بود و موقع حرکت از خونه اونو تو کیفم گذاشت  ما تقریبا از همه زودتر رسیدیم اول اون نقاشی را به احسان  نشون داد و بعدش هر کسی که از راه میرسید نقاشی دندونپزشکی را با تمام جزییات نشون میداد  شب قبلش هم     تک  تک عروسک هاشو نشونده بود و دندوناشونو درست میکرد.   تو رستوران به خاطر جمع فامیلی و مخصوصا حضور آرین  بهش خیلی خوش گذشت و بعد اونهم تو خونه یکساعتی با هم بازی کزدندو پارک ر...
1 آذر 1395

جشن تولد د وسالگی آرتین جون

آرتین جون 7مهر به دنیا اومده ولی به خاطر نزدیک بودن به ماه محرم این مراسم به شب جمعه 8 مهرماه تغییر پیدا کرد.امسال آرتین جون یکسال بزرگتر شده بودو بیشتر به اطرافش مخصوصا جشن تولدش دقت  و عکس العمل نشون میداد. رقص  ترکی آرتین جون حرف نداره و با این سن کمش بسیار زیبا میرقصه بهش شاباش دادند که پولها حواسش را پرت کرد و فقط با پا میرقصید و دستهاشو تکون نمیداد ولی به محض اینکه شاباش ها را از دستش گرفتند به رقصش ادامه داد و با حلقه ای که دورش زده بودند و دست میزدند بیشتر تشویق میشد تا برقصه.    تم تولد  آرتین جون باب اسفنجی بود و بروی تمام میز ها باب اسفنجی و پاتریک با بادکنکهای رنگی به چشم میخورد کادوی ب...
11 مهر 1395

ماجراهای اولین و دومین روز مدرسه

جمعه شب بود که به فرمانیه رفتیم تا هم از مامان حاجی دیدن کنیم وهم به پارک مهر بریم خونه مامان حاجی طبق معمول شلوغ بود هما خانم و آقا رسول و عمه و بچه هاشو عمو حمید همه جمع بودند .با دیدن کسرا طناز جایزه کلاس   اولی مهر را تقدیم کسرا کرد و گفت این کادوها از طرف منو مامانمه محمد هم درگوشی به  کسرا  گفت که با من به خرید بیا و اونو  به تجریش برده بود و کلی لوازم و التحریر وخوراکی بهش  داده بود. تو راه برگشت برای اینکه  به مدرسه میخواد بره استرس نداشته باشه و با شوق بره گفتم خوشبحالت کسرا جون که فردا به مدرسه میری من که خیلی ذوق دارم اگه الان بهم بگن چه آرزویی داری میگم دوست دارم دوباره ...
4 مهر 1395

عاقبت کار کسرا و پویا دردانشگاه

کسرا و پویا همبازیهای هم در دانشگاه هستند و خیلی با هم جورند .31 شهریور ماه روز چهارشنبه کسرا با پویا قرار بازی داشت و کسرا   شب قبلش از من خواست  زود بیدارش کنم  تا صبح با من به دانشگاه بیاد پویا به دلیل رفتن به پارک شب قبلش خیلی دیر از خواب بلند شد و کسرا تا ساعت 11.30 منتظر بیدار شدن دوستش بود وقتی پویا بیدار شد  پدرش با من تماس گرفت و کسرا به دانشکده پویا رفت    یکساعت گذشت و کسرا از اتاق آقای توسلی با من تماس گرفت که ما هردو میخواهیم به دانشکده حقوق بیایم اگه میشه بیا دنبالمون و ما را بیار هرچی گفتم دوتایی با هم بیا ئید قبول نکرد و من مجبور شدم برم و اونها را بیارم پ...
4 مهر 1395

جشن شکوفه ها در مدرسه شهید فهمیده

روز دوشنبه صبح 29 شهریور ماه به جشن شکوفه ها در مدرسه شهید فهمیده دعوت شدیم. جلوی در ورودی مدرسه اسپندی روشن کرده بودند که همه بچه ها برای ورود به مدرسه باید دور اسپند میگردیدند و بعد وارد وارد مدرسه میشدند . برای ورود بچه ها همه مدرسه را تزئین کرده بودندو مدیر وناظم هم توی سالن ایستاده بودند  تا ضمن خوش آمد گویی به والدین وبچه ها مراسم از زیر قران رد شدن دانش آموزان هم انجام بشه   بچه ها به سالن پائیین اومدند وکنار هم در یک سمت و والدین هم در سمت دیگه ای از سالن نشستند اول از همه مدیر مدرسه صحبتهایی را در مورد برنامه مدرسه و بچه ها ایراد کردندو بعد از مدیر مدرسه ،خانم مرادی معلم ...
3 مهر 1395

کسرا وهلیا در نمایشگاه بین المللی بیسکویت شیرینی

روز جمعه من و خاله سمیرا با بچه هامون  قرار رفتن به نمایشگاه را داشتیم ساعت 2 بعد از ظهر بود که به سمت نمایشگاه براه افتادیم از  ابتدای نمایشگاه جمعیت زیادی برای سوار شدن ماشینها ایستاده بودند. ما هم تو صف ماشینهای نمایشگاه ایستادیم و جلوی درب اصلی سا لنها پیاده شدیم .به داخل که رسیدیم از دستگاه و شیرینی ساز ی های مختلف دیدن کردیم و برای بچه ها هم این دستگاهها جالب بود. سر هر غرفه ای که می ایستادیم بچه ها جایزه دریافت میکردند کسرا وهلیا هم کلی کادو گرفتند که هم خوردنی بود و هم نگهداشتنی مثل بادکنک و جعبه های تزیینی بود. بهترین قسمت نمایشگاه مربوط به غرفه بالدی بال بود که هم کیک و ژله میداد و هم...
31 شهريور 1395